بيست ودوم خرداد هشتاد و هشت دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري :
"كسي غير از احمدي نژاد"!
گويا در انتخابات دهم رياست جمهوري براي بسياري از مردم مهم ترين مسئله عدم انتخاب رييس كنوني ست !
يعني " كسي غير از احمدي نژاد" ! حال هر كه مي خواهد باشد؟
گاه با ژستي بدبينانه از خود مي پرسم شايد اين نيز سناريوي ديگري باشد از رژيم تا از احمدي نژاد به سوي كسي برود كه اگر نگويم بدتر از او شايد همطراز با او باشد به ويژه هنگامي كه كسي همچون موسوي پس از سالها پا به عرصه سياست مي گذارد و با آمدنش خاتمي كنار مي رود.
تا آنجا كه من مي دانم براي كانديدا شدن از سوي حزب؛ گروه؛ جبهه (يا هرچه كه در ايران مي نامندش) بايد كارنامه اي مشخص و روشن در آن گروه يا ... داشت آنچه موسوي ندارد. اما گويي براي ما تنها آن گروه يا ...مهم است و حمايت شخصي چون خاتمي از وي. خاتمي اي كه خود تاريكي ها ابهامات و مسائل حل نشده ي بسياري به جاي گذاشته است
چه كسي به ما اين اطمينان را مي دهد كه موسوي بهتر از احمدي نژاد است؟ با كدام كارنامه و پيشينه؟ گرچه در اندك فضاي انديشه اي كه رژيم برايمان گذاشته اين پرسش را پيش روي هر كانديدايي مي توان نهاد اما آيا با خود انديشيده ايم كه نكند ما تماشاچيان پشت پرده باشيم و نكند دوباره سناريويي همچون سناريوي اكبر گنجي و هاشمي رفسنجاني به نفع قدرت مطلقه در راه باشد؟
براي آنهايي كه همواره انتخابات را تحريم كرده اند اما اين بار به آنها مي گويند براي "كسي غير از احمدي نژاد"شركت كنيد چه تضميني وجود دارد كه "كسي غير از احمدي نژاد" كسي بهتر از احمدي نژاد باشد؟
در اين ميانه شايد كروبي پيشينه اي روشن تر داشته باشد هر چه باشد او حزبي مشخص دارد و آنچه در اين چند ساله (بخصوص) از او ديديم كارنامه اي روشن از او در برابرمان مي گذارد. گر چه كروبي را هم بايد در مقام رياست جمهوري به نظاره نشست و به او نيز چندان نمي توان اميد بست اما من كروبي را به موسوي اي كه تا به اينجا ديده ام ترجيح مي دهم.
حتي اگر براي نظريه ي "كسي غير از احمدي نژاد" هم در انتخابات شركت كنم كروبي را به موسوي ترجيح مي دهم مگر در روزهاي باقي مانده موسوي فراتر از آنچه كنون ديده ايم نشان دهد.
اگر رفتم ...
اگر رفتم برایم لحظه ای آرام بنشینید
در آن آرامش از سودای دردم
خلوتی آهسته بردارید
اگر رفتم،
مبادا؛
به سوگ اندر شوید در ناله ای موهوم
مبادا در نبودم شعرها گویید
که این، آن بود و آن این بود
ز من آنگونه بودم ، بازگوییدم
ز من آنگونه هستم
ز من آنگونه خواهم بود
من از هر آنچه هستم !
لیک من اینگونه هستم
نه آن دشمن پرستم
نه این دشمن خرابم
نه آن رسوای خوشنام
نه این کژدار گمنام
من از هر آنچه هستم!
لیک من اینگونه هستم.
اگر رفتم ... بدان ای یاور ... ای آغاز
تو هم، چون من برای لحظه ای آرام خواهی رفت
تو هم هر آنچه هستی
لیک تو اینگونه هستی؟
اگر رفتم ...بدان ای یاور ...ای پایان
مر ا اینگونه بودن بود ؛
مرا فریاد از لالای گرم آن کبوتر بود
مرا دردی ز آمال تمام رازهای سر به مهر از خانه ای نگشوده در بود
پس از مرگم نمی خواهم بسازد از گلویم سوتکی ــ آن کودک گستاخ ــ
که کژدار است اگر آن سوتک سرگشته از درد گلویم را
به دستانش کند جاری ز آهنگ فریب توتیایی
بسازد خستگان را سخت در خاموشی ِ پنهان
ز چشم آن نگهبان ، آن دعا بر زیر لب جاری .
اگر رفتم ...بدان ای سوتک گستاخ
ز فریادم کنی فریاد مرا انگونه بودم ...
من از هر انچه هستم
لیک من اینگونه هستم !
مرا اینگونه بودن بود !
لیک من اینگونه بودم
لیک تو اینگونه هستی
اگر رفتم ...
شهریور 86
صدایت می کنم
از زخمی ترین لحظه هایم
از نوازش انگشتان ِ مخملی
در شهوانی ترین خطوط ِ برجسته ی پنهانی
صدایت می کنم
بر بالاپوش ِ التیام ِ دردهای کاغذی
شوریده ترین پوشش ها
صدایت می کنم
باز هم صدایت می کنم
نوازنده تر دست هایت را به من ببخش
کیمیاگر ِ همه ی الیاف ها
پرده ها را بر کش
پنهانی ات را به من بسپار
بگذار تا باز هم صدایت کنم
ای فریب ِ نخست
بگذار صدایت کنم
ای شادی ِ رویاهای من
فرشاد